بهار زندگی

پسرم امروز وارد ماه ششم شدی.

اما انقباضات همچنان ادامه دارن با هر تنشی و استرسی و با هر باری که بلند میکنم خیلی حساسند و مرا نگران میکنند.

درمن بمان و نفس بکش تا موعد امدنت عزیز دلم و دلم را از ترس رفتنت نلرزان که بی تو خواهم مرد نیمه ی عمر مادر.

خداوندا با اینکه برای مهار این انقباضات دارو میخورم اما تکرار میشوند.کمکم کن پسرم را به سلامت به دنیا بیاورم.

جزتو کسی نمیتواند مارا به سلامت به آخر این سفر برساند نه دارو و نه دکتر.فقط لطف تو خواهد توانست درد را کم کند.

کمکمان کن تنها نمانیم




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 30 ارديبهشت 1396 | 8:47 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام پسملی 

انقدر شوق داشتم بیام این پست نیمه بارداری رو بزنم که ۲ روز زودتر اومدم

راستش کمی انقباضات دارم و روزی یه دونه ونتولین مصرف میکنم.

خدایا خودت پسرم رو نگه دار و اونو به وقت و موقعش توی هفته چهلم با عمر و صحت کامل به ما ببخش.

آمین




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | 8:21 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام عزیز تودلی 

تنبل مامان. خیلی کم تکون میخوری.منو نگران نکن همش تکون تکون بخور تا از تکونات جون بگیرم.

محمد این روزها خودشو سفت میکنه بازم منو میترسونه از تکرار انقباضات که در بارداری قبلی داشتم.

اما بعد میبینم انقباض نیست.یه نی نی شیطونه که خودشو گوله میکنه و شکمم رو کج میکنه.

شکرخدایا.

چند روز دیگه نذری میپزم برای تضمین سلامت پسرم ودخترم.اما موندم چی بپزم!!!!

خدایا واقعا نمیدونم چه جوری شکر گزار این نعمت های دست نیافتنی ات باشم.اگه آدم دایم سربه سجده هم باشه نمیتونه جبران یه لحظه ازین لذت ها رو بکنه.

میمیرم برات تابینهایت خدا.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 فروردين 1396 | 11:42 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام پسر نازم.

به پاس مادر بودنت ضربه هایت را قوی تر کن که میروم تا اوج با هر ضربه ات.خاطرات شیرین آوین مهتاب زندگی ام در دلم زنده میشود با هر ضربه ات.گویا دخترکم دوباره به دلم آمده.اما نه اینبار خورشید در دلم تابیده و محمدم پدیدار شده است.پسرم فقط به وقت بیا و سالم و صالح بیا.برای سلامتی ات یک ملیون صلوات نذر کرده ام و امروز به فضل خداتمام میشود.و هم چنان ختم قرآنم هم فقط جزء 14 باقی مانده.هر دو هدیه به آقایم صاحب الزمان برای سلامتی شان و همچنان ضمانت سلامتی تو و آوینم.

دوستتان دارم فرزندان عزیزم.آوین و محمدکوچکم.

خدایا فرزندانم را که هر دو تحفه ناب تو اند در پناه خودت بزرگ و قوی بساز و سالم و صالح نگهشان بدار.

آمین یا رب العالمین




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 12:22 | نویسنده : َشقایق افشار |

خدایا

تویی که همه باورم هستی.تویی که خلقم کردی و زیستن را به من بخشیدی.

تویی که سبحان و بهار را بخشیدی.

توراباهمه عظمت و جلالت قسم میدهم.تا آوین و محمد را برایم حفظ کنی.

خدایا باز به همان هفته شانزدهم نزدیک میشویم.تنها یک روز به ورود به هفته شانزدهم مانده است.هفته آخرین شادی ام.هفته ای که با ختمش سبحان هم رفت.و هفته ای که بهار در بطنم بود و اسیر بسترم کرد.

خدایا به لطف و کرمت قسم.

کمکم کن تا بارداری راحتی داشته باشم.تا ازین زمان تلخ به سلامت بگذرم.

خدایا مرگ و زندگی به دست توست.عزیز دردانه ام را به سلامت به آغوشمان بیار. دلم خیلی گرفته.با اینکه همه چیز نرمال بود.عزیز دردانه همین لحظه حرکت میکند و مرا تا اوج میبرد.خدایا داغ رفتن سبحان را تکرار نکن که میمیرم از نبود این فرشته ی آسمانی و این هدیه ناب تو.

این طفل زیبا جای سبحان را پرخواهد کرد به بخششت ایمان دارم.گر از تو نخواهم از که بخواهم ای بخشنده ترین و مهربانترین.

گرتو نبخشی که ببخشد ای پادشاه هر دو جهان و ای عادل ترین.

مرا ناامید از فضلت نکن که طاقت دوری پسرم محمد را ندارم بیش از این.اورابه من و پدرش و به آوین با عمر دراز و صحت کامل ببخش.

دوستت دارم تا بی نهایت




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1396 | 9:14 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام

دیروز اخرین روز هفته 14 بود مصادف با اول رجب.نذر کرده بودم اگه سرویکس مشکلی نداشته باشه و نی نی سالم باشه نذری بپزم.

بله دیروز سرویکس من 50میلی بود و شکل V هم نداشت قشنگ بهم نشون داد مثل یه کانال صاف و یکدست بود.و جنسیت نی نی رو پسملی حدث زدند.البته هفته 11 هم گفته بودند احتمالا پسره.بااین حال من هنوز مشکوکم.

خدایا شکرت.دکتر گفت که 5 سانت سرویکس اصلا با عقل جور در نمیاد که دوخته بشه و فعلا با همین امپول ها و شیافها ادامه میدیم.

عکسشم بهم نشون داد اما من هیچی سردرنیاوردم حتی با موبایلم گرفتم محبت




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردين 1396 | 10:49 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام به گل قشنگم آوین و به فندق تو دلی که الان 12 هفته و 5 روزشه.هفته قبلی قراربود با تشخیص دکترم سرکلاژ بشم.اما رفتم 2 جای دیگه چک کردم طول سرویکسم 50 میلی بود.و تصمیم گرفتم دکترمو اینبار عوض کنم و الکی نرم زیر تیغ جراحی.

خوب این دکتر جدیدم بهم کلی روحیه میده و قرار هفته دیگه که 14 رو تموم کردم برم برای اندازه گیری دوباره طول سرویکس.

خوب.ماه چهارم 2 روز دیگه شروع میشه.ماهی که سبحان رو در 16 هفتگی از دست دادم.و آوین رو در 17 هفتگی استراحت مطلق شدم.خدایا کمکم کن اینبار این مشکلات پیش نیاد و بتونم این نی نی رو با همین قرصهاو امپولها نرمال نگه دارم

نمیدونم چرا دوروزه شکمم درد میکنه.خدایا خودت کمکم کن.همیشه از ماه چهارم بدم میومد.اما بازهم پست میزارم ورود به ماه چهارم مبارک.

شکر خداتهوعم خیلیییییییییییی کم شده اما زیاد گرسنه میشم و خیلی شدید بی حالم.




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 29 اسفند 1395 | 14:42 | نویسنده : َشقایق افشار |

سلام فندق مامان.

با اینکه هنوز ندیدمت خیلی دوستت دارم.آخر این هفته میرم سونو ببینم اصلا هستی یا نه...هاهاها

خوب بهت تبریک میگم وارد ماه سوم بارداری شدی.

اما خیلی اذیت میکنی.اصلا نمیتونم غذابخورم.و داغونم.

خدایا عزیز بغلی و تودلی رو به تو میسپارمشون.خودت از هردوشون محافظت کن.




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 اسفند 1395 | 8:18 | نویسنده : َشقایق افشار |

الان که دارم مینویسم کنجد 47 روزشه و من دارم میمیرم از ت  ه   و   ع     

هفته پنجم وششم رفتم نه قلبی بود نه کنجدی یه سیاهی بود فقط.

خدایا شکرت

ازت خواهش میکنم این همه سختی کشیدن روبی ثمرنزار

وای خدای من حالم بدهههههههههههههههههههه




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 بهمن 1395 | 14:25 | نویسنده : َشقایق افشار |

این کنجدتودلی اصلا اذیت نمیکنه.قربونش برم فقط پهلوی چپم شدید درد میکنه.خداکنه سالم باشی و سالم بیای بغلم و مثل خواهرت اسیر رختخوابم نکنی شیطون بلا.الان فقط 32 روزه ای.

فرداهم سالگرد تلخ رفتن سبحانه نمیخوام با یاد اوری اش خودمو زجربدم.فقط میگم روحش شاد.و ازخدامیخوام داغ رفتن اولاد رو به هیچ کس نشون نده.

عزیزم زود بزرگ شو بیا بغلم وزندگی سه نفره مارو حسابی شلوغ ترکن.

آمین




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 بهمن 1395 | 9:19 | نویسنده : َشقایق افشار |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد